تبليغاتX
ابر کرامت
منوی اصلی
 » صفحه نخست
 » پست الکترونیک
 » آرشیو وبلاگ
 » عناوین مطالب وبلاگ

موضوعات
 » احادیث رضوی

آرشیو
 » آبان 1388
 » شهریور 1388

پیوندها
 » نسیم ظهور
 » نجوای عاشقانه
 » مثل خدا

طراح قالب


سایر امکانات
 RSS 
POWERED BY
BLOGFA.COM

 

  ابر کرامت

 

 

اميدوارم به كرمت يا امام رضا
مولايم!

سالهاست كه دلم با نام ويادت آشناست. اي كاش كبوتري بودم كه مي توانستم هرلحظه به بارگاهت

سري بزنم و وجودم را در وجودت محو سازم.

سوگند به نامت كه مشتاقانه لحظات رسيدن به تو را مي طلبم و چقدردلم براي لحظات سبز حضور در

پيش تو تنگ شده است.

اي گلواژه ي نيكي هر گاه به تو مي انديشم شرمسار مي شوم چرا كه آنقدر غرق در گناه هستم كه باز

مرا در خلوت خود راه مي دهي.

 


نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت 19:20  توسط  
| | لینک ثابت

 

 


نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 12:31  توسط  
| | لینک ثابت

شخصيت معنوي امام رضا عليه السلام
آنچه از جلوه هاي عبوديت و بندگي آن حضرت در آينه اخبار و نقلهاي تاريخي به ياد مانده، در بيان

فهرست گونه زير مي توان شاهد آن بود:

 * شبها، كم مى ‏خوابيد و بيشتر شب را به عبادت سپري مي كرد.

* بسياري از روزها را  روزه ‏داشت و بويژه روزهاي اول، نيمه و آخر هر ماه را روزه‏ مي گرفت و

مي فرمود:«ذلك صوم الدهر»؛ اگر كسي اين چند روز را روزه گيرد، به شخصي ماند كه تمام عمر، روزه

بوده است.

* قرآن بسیار تلاوت می کرد و انس امام با قران چنان بود که جز از قرآن نمی گفت، پاسخ او به هر

پرسشی، از قرآن بود. تمثیلهای او نیز برگرفته از قرآن بود.

* هنگامی که در بستر خواب قرار می گرفت، به یاد خدا و تلاوت قرآن مشغول می شد.

* به نماز در اول وقت اهتمام داشت، روزهایی نیز که روزه داشتند، هنگام افطار، نخست نماز

می خواندند.

* از خدا سخت می ترسید.( بحارالانوار،49/91)

 (امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام منادی توحید و امامت، محمد جواد معینی- احمد ترابی، ص۲۹)


نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 11:30  توسط  
| | لینک ثابت

ولایتعهدی امام رضا علیه السلام

یکی از حوادث و اتفاقات تاریخی ماه رمضان بیعت به ولایتعهدی امام رضا علیه السلام بود.

مأمون، خلیفه عباسی و زیرک ترین آنان، برای رهایی از مشکلات و خطراتی که حکومتش را تهدید می کرد، پس از مشاوره با دولتمردان بلند پایه خود تصمیم گرفت امام علیه السلام را از مدینه به مرو پایتخت خود احضار نموده و آن حضرت را ولیعهد خود سازد. او از این کار اهدافی را دنبال می کرد. از جمله:

1-     تحت نظر گرفتن امام علیه السلام

2-     بهره برداری از موقعیت و نفوذ معنوی امام علیه السلام برای فرو نشاندن شورشهای علویان

3-     ایجاد مصونیت برای خویش در برابر خطری که از سوی شخصیت امام رضا علیه السلام او را تهدید می کرد.

4-     مشروعیت بخشیدن به حکومت خود.

5-     خدشه دار کردن رهبری الهی اهل بیت علیهم السلام.

مأمون، برای دستیابی به اهداف یاد شده امام علیه السلام را به مرکز خلافت خود فراخواند و مجلس جشن با شکوهی گرفت. نخست فرزندش عباس به عنوان ولایتعهدی دست بیعت به امام رضا علیه السلام داد، سپس تمامی حاضران با امام علیه السلام بیعت کردند. امام در وضعیتی بود که چاره ای جز پذیرش ولایتعهدی نداشت، ولی قلباً از این کار ناخشنود بود و به یکی از یارانش صریحاً فرمود: خدا گواه است که این کار خوشایند من نبود، ولی میان پذیرش ولایتعهدی و کشته شدن قرار گرفتم و بناچار پذیرفتم.

( عیون اخبار الرضا، ج2، ص136)

مسئله تنها جان حضرت نبود، بلکه علویان و دوستدارانش هم در معرض خطر جدی قرار می گرفتند، بدون آنکه امام از این راه به نتیجه ی مطلوب دست یابد. با این حال، امام رضا علیه السلام ولایتعهدی را بدون قید و شرط نپذیرفت، بلکه به شرطی پذیرفت که نه آمر باشد و نه ناهی، نه مفتی باشد و نه قاضی و نیز در نصب و عزل افراد هیچگونه دخالتی نداشته باشد و با این شرایط از حکومت مأمون سلب مشروعیت کرد و خود را از آن برکنار نمود و به همگان فهماند که هیچ نوع دلبستگی به زمامداری و مظاهر دنیوی ندارد.

در مدت یک سالب و اندی که امام علیه السلام در ظاهر، ولیعهد مأمون بود، خلیفه عباسی با همه تلاشهایش نتوانست به خواسته های خود برسد و امام علیه السلام با اتخاذ سیاستها و تدابیر حکیمانه و به موقع در هر مورد نقشه های او را خنثی می ساخت. مأمون ناچار شد تصمیم برقتل آن حضرت بگیرد و سر انجام در آخر ماه صفر سال 203 هجری آن بزرگوار را مسموم و به شهدت رسانید.

(عطر رمضان، محمود اکبری، ص83)


نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 10:29  توسط  
| | لینک ثابت

وقایع اتفاق افتاده در مسیر حرکت امام از مدینه تا مرو

حرکت امام رضا علیه السلام از مدینه

از مخول سجستانی روایت شده که چون قاصد برای بردن امام رضا علیه السلام به جانب خراسان بیامد، من در مدینه طیبه بودم. پس امام به مسجدالرسول رفت تا با جدش وداع کند و کراراً پی در پی وداع کرد و هر نوبت که وداع می کرد، باز به طرف قبر مطهر بر می گشت و صدا به گریه و ناله بلند می کرد. من به حضرتش نزدیک شدم و سلام کردم. جواب سلام مرا داد. به وی تهنیت عرض کردم. آن حضرت فرمود: مرا از جوار جدم بیرون می برند، از آن پس در زمین غربت می میرم و در کنار هارون دفن می شوم.

من از همان راه که حضرت تشریف فرما شدند، پیروی کردم تا وقتی که در طوس وفات کرد و پهلوی قبر هارون دفن شد.

 

امر کردن امام رضا علیه السلام به گریه کردن برای او

از ان حضرت روایت شده است که فرمود: در وقت بیرون آمدن از مدینه عیال خود و اقارب را حاضر کردم که بر من گریه کنند که من بشنوم و گفتم به ایشان که دیگر به سوی شما برنمی گردم.

در زیارت جوادیه نیز ماثور است:

السلام علی من امر اهله و عیاله بالنیاحة علیه قبل وصول القتل الیه.

سلام بر آن کسی که به اهل و عیال خود دستور داد پیش از آنکه به شهادت برسد، بر او گریه و نوحه کنند.

امام دست پسرش حضرت جواد علیه السلام را گرفت و به مسجد برد و دستش را بر قبر رسول خدا صلی الله علیه و اله نهاد و او را به قبر مطهر چسبانید و به رسول خدا سپرد و حفظ او را به برکت پیامبر صلی الله علیه واله از خدا خواست. حضرت جواد علیه السلام به پدرش نگریست و گفت: به خدا سوگند به سوی خدا می روی.

سپس امام هشتم علیه السلام به تمام خدمتکاران و وکلا دستور داد تا از حضرت جواد علیه السلام اطاعت کنند و با او مخالفت ننمایند و به آنها فهماند که حضرت جواد علیه السلام جانشین اوست.

 

مسیر حرکت امام رضا علیه السلام به سوی خراسان

به روایت صاحب ینابیع الموده امام رضا علیه السلام از مدینه ی طیبه بیرون شد و از راه بصره و اهواز و فارس و نیشابور به مرو رسید.

 

رسیدن امام به سناباد طوس و خبردادن از محل دفن خود

ابوالصلت هروی روایت می کند که چون امام مظلوم به سناباد طوس رسید، داخل قبه ای شد که قبر هارون در آنجا بود و در پیش قبر او خطی کشید و فرمود: این تربت من است و من در اینجا مدفون خواهم شد و حق تعالی این مکان را محل ورود شیعیان و دوستان من خواهد گردانید. به خدا سوگند که هر کس از شیعیان مرا در این مکان زیارت کند یا بر من سلام کند، البته حق تعالی مغفرت و رحمت خود را به شفاعت ما اهل بیت برای او واجب گرداند.

 

رسیدن امام رضا علیه السلام به سرخس و زندانی شدن آن حضرت

صالح المرادی روایت کرد که من رفتم در منزلی که حضرت رضا علیه السلام را در آن منزل حبس کرده بودند، پس من از زندانبان حضرت اذن دخول خواستم. گفت: ممکن نمی شود بر آن حضرت وارد شوی، چون آن بزرگوار روز و شب هزار رکعت نماز می خواند و حال در مصلای خود مشغول مناجات و عبادت است.

بنابراین مأمون حداقل حضرت رضا علیه السلام را مدت هفت ماه در سرخس مشهد بین راه متوقف نمود.

 

(زندگینامه و مصائب چهارده معصوم علیه السلام، یدالله بهتاش، ص282)

 

 


نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 12:16  توسط  
| | لینک ثابت

خوش بو بنما دهان به عطر صلوات

به علی زاده ی موسی صلوات      به گل شاخه طوبی صلوات    

بـه بـه این مظهر تسلیـم و رضـا        به عزیـز دل طاها صلـوات    

                                         ***                                             

در طوس فروغ ایزدی می بینم           سرچشمه ی فیض سرمدی می بینم

در صــدر سریـر ارتضـا پیــوسته           یک شاخـه گــل محمـدی مـی بینــم

                                                                  «علی اکبر پیروی»

***

بـــــر رضـا شمس امامـت صلوات      بـــر شافع ما روز قیامـت صلوات

در شام ولادتش که شادند همه      بفرست بر این روح کرامت صلوات

  ***

ای دوسـت بیا که باب رحمت اینجاست       مـا را ز خـدا کمال نعمــت اینجـاست

 خواهـی کـه نظر کنـی به فردوس بیا          چو روضـه ای از ریـاض جنت اینجاست

                                                                                      «وفایی»

***

                 هـر کس که به کف از تو براتی دارد               فـردا به خدا راه نجاتی دارد

                پیوسته بود نام تو بر لب، زیرا                       نام تو شنیدن صلواتی دارد                                

 

(گلواژه های ملکوتی، فاطمه محمدی، ص146)

 


نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:35  توسط  
| | لینک ثابت

حدیث غربت

درون حجره ی غربت خدا خدا می کرد            کسی که عقده ی دل را به مرگ وا می کرد

شراره را نتوان با شراره کرد خموش               به غیر زهر که او را ز غم رها می کرد

نماز عید چه آورد بر سرش که مدام               مثال فاطمه بر مرگ خود دعا می کرد

نیافت حاصل امنی به غیر موج خطر              میان لُجّه ی غم هر چه دست و پا می کرد

چه جای زهر هلاهل که بر شهادت او             غم مصاحبت قاتل اکتفا می کرد

غریب و تشنه و تنها بدن کبود از زهر              فتاده بود و به اجدادش اقتدا می کرد

چو شخص مارگزیده به خویش می پیچید        چه زهر بوده و با جان او چه ها می کرد

به هر نگاه که می بست و می گشود از درد    جواد نور دل خویش را صدا می کرد

حدیث غربت این بس که پای تابوتش              دویده قاتل و گریان رضا رضا می کرد

                                                                                «مؤید»

(زندگینامه و مصائب چهارده معصوم علیهم السلام، یدالله بهتاش،ص289)


نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:8  توسط  
| | لینک ثابت

مشکاة کبریا

فروغ روشن مشکاة کبریاست رضا              نشان زنده ی آیات هل اتی است رضا

دلیل خلقت کون و حقیقت قرآن                 بحار رحمت و سرچشمه ی بقاست رضا

ضیای کنگره ی عرش و روشنای زمین         امام هشتم و حاکم به ما سوی است رضا

اساس دانش و تقوا، اصول فضل و کرم         پناه امن اسیران مبتلاست رضا

شگفت نیست اگر شرط وحدت است چرا     که محو عشق و به دریای حق فناست رضا

وجود هر دو جهان از طفیل هستی اوست    مدار قطب زمین حجت خداست رضا

عجب مدار اگر خاک کوی او بودیم               که جان خسته ی ما را شفا رضاست رضا

شکوه منزلش را چه سان کنم تقریر؟         که جانشین نبی، پور مرتضی است رضا

از آن خدای رضایش لقب نموده که او          مشیّت ازلی را بحق رضاست رضا

                                                                          «علاءالدین حجازی»

(زندگینامه و مصائب چهارده معصوم علیهم السلام، یدالله بهتاش، ص271)

 


نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:5  توسط  
| | لینک ثابت

قبله ی هشتم
«غريب طوس»،  امروز آشناي هر دور و نزديك و كوچك و بزرگ است.

«رضای آل محمد»، اینک صفابخش قلوب راضیان است. «علي بن موسي» هشتمين قبله اي است كه بهانه ي عشق ورزيدن و دوست داشتن و گريستن است. امام رضا علیه السلام، غریب نواز و مهمان دوست است و بی منت، هوای زائرانش را دارد و دلشکستگان گرفتاری را که به دارالشفای آستانش دست نیاز دراز می کنند، می نوازد، شفا می دهد و تحویل می گیرد. سلطان خراسان بر دلهاي محبان حكومت مي كند. غریب الغربا، آستانی دارد، مأمن خائفان و پناهگاه غریبان. ضریح مطهرش همه روزه، صدها هزار دست حاجتمند و متوسل را به دامان اجابت می رساند.

کرامت، از همه جای حرم رضوی می جوشد.

شفا، سکه ی رایج زیارت و توسل است.

سقاخانه ی حرم، جانهای عطشناک را سیراب می کند. پیاله های نقره ای و زرد رنگ، جرعه جرعه محبت به کام جانٍ سوختگان می ریزد.

کبوتران حرم، رموز عاشقی و وفاداری به صاحبخانه را به زوّار می آموزند.

خدام، عزت و آبروی خود را در گرو خدمتگزاری به آستان قدس او می دانند.

سرزمین طوس، به «طور»ی تبدیل شده است که میقات هزاران موسای کلیم است.

خورشید خراسان، هر روز صبح، بر حرم قدس این امام، سلام می دهد، آنگاه فروغش را از گنبد طلایی مرقد گرفته، به سراسر ایران و جهان می گستراند.

امامی که در این دیار مدفون است، حجت خدا و دانای آل پیامبر است. زیارتش، بهانه نمی خواهد! چرا که حرمش خانه ی محبان است و حریمش کعبه ی عاشقان!

او ضامن آهو است، مگر ممکن است که نجات زائران را تضمین نکند؟

او خورشی طوس است، مگر سزاوار است که تیره دلی را بر ما بپسندد و دلمان را روشن نگرداند؟

او امام است، پس شایسته است که امت در اخلاق نیکو، حلم و صبر، درایت و دوراندیشی، فرصت شناسی و مکتب بانی، به آن پیشوا اقتدا کنند و از جلوه های رفتاری او درس و الهام گیرند.

او احیاگر آیین است، پس حیات معنوی پیروان آیین هم به رهروی در خط اوست.

او پاره تن پیامبر خداست و کمال و فضل را از خاندان پاکی و عصمت، به ارث برده است و روح پیامبر خدا و خون علی مرتضی و جان فاطمه زهرا علیهم السلام در تن و پیکر او ساری و جاری است...

(روایت انقلاب(3)، جواد محدثی، ص49)

 


نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 11:1  توسط  
| | لینک ثابت

امام رضا علیه السلام و حدیث سلسله الذهب

مشهور است که به هنگام ورود حضرت رضا علیه السلام به نیشابور طالبان علم و محدثان دور محفه ی آن حضرت که بر استری نهاده بود جمع شدند و از ایشان خواستند که حدیثی بر آنها املا فرماید.

حضرت حدیثی بطور مسلسل از آباء طاهرین خود رسول الله صلی الله علیه و اله و جبرئیل از قول خداوند روایت کرد که «کلمة لا اله الا الله حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی» یعنی کلمه ی توحید یا لا اله الا الله حصار و باروی مستحکم من است و هر که بدرون حصار من رفت از عذاب من در امان ماند.

این حدیث به جهت مسلسل بودن آن از ائمه اطهار علیهم السلام تا حضرت رسول صلی الله علیه واله به « سلسلة الذهب» معروف شده است و درباره ی اینکه چرا آن حضرت این حدیث را املا فرمود باید گفت که آن نوعی دعوت به وحدت کلمه و اتفاق بوده است زیرا اساس اسلام و مدخل آن این کلمه است که معتقدان به خود را از هرگونه تشویش و عذابی در امان می دارد و مسلمانان باید با توجه به آن در درون حصار و باروی اسلام از اختلاف کلمه بپرهیزید و مدافع آن حصن در برابر مهاجم خارجی باشند و از دشمنی و مخالفت بر سر مسائل فرعی دوری گزینند.

(دایرة المعارف تشیع،ج 2/ ص366)

 


نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 10:57  توسط  
| | لینک ثابت